سحر

ای پرازتوحید لبهای ترت!

جاری امید ازپاتاسرت

کی شودیک باراحساست کنم...

درمیان جامه ی پیغمبرت؟

دیده رابرراه میدوزم،بیا!

بگذر ازبالین سرد مضطرت

می روم ازدست،آقا...!رحم کن!

جان دستان مه آب آورت

چاره سازا!حال بیچاره ببین!

رحم کن برسائل پشت درت

یا بده ره تاکه پیدایت کنم...

یابیابنشان گدارادربرت

بازبرراه است ای آرام دل...!

چشم های بی قرار مادرت

هرسحریک لاله برخاک افتد

صدبغیعستان شده نوحه گرت

سرفرازا!اسم ماراهم ببر...!

درشمار نخلهای بی سرت

حامد اهور

/ 0 نظر / 5 بازدید