زهر

امام باقر(ع)---شلمچه سرزمین عشق وایثار

کسی که کودکی اش راس ساعت سر بود

رسیده بود به حرفی که حرف آخر بود

تمام خاطره ی کودکیِ این آقا

پر از حضور غریب گلو و خنجر بود

ز کودکی خودش تا خودِ همین حالا

همیشه منتظر مردِ آب آور بود

تمام غصّه اش این بود که گلوش چرا -

بزرگ تر ز گلوی علیِ اصغر بود؟

تو یک طرف، همه ی علم یک طرف امّا

چگونه بود که این کفّه ها برابر بود؟

همین که زهر اثر کرد مرد با خود گفت:

هشام هر چه که بود از یزید بهتر بود

مهدی رحیمی

/ 0 نظر / 4 بازدید