اوج غربت

امام رضا(ع)------شلمچه سرزمین عشق وایثار

دراوج غربت وغم زهر کینه یارش بود

میان حجره دلش تنگ گلعذارش بود

درآرزوی جوادش دمی قرار نداشت

به آخرین نفسش چشم انتظارش بود

شکوفه های لبش روی دامنش می ریخت

هزار غنچه به لب های لاله بارش بود

شبیه مار گزیده به خود می پیچید

نشان از آمدن موسم بهارش بود

میان حجره ی غربت غریب می میرد

وکاش حداقل خواهرش کنارش بود

گهی حسین وگهی مادر وگهی پسرم

زناله های جگر سوز قلب زارش بود

به خشکی دولب خوش روضه خوان شده بود

برای مرد غریبی که داغدارش بود

برای مردغریبی که بین یک گودال

هجوم نیزه وشمشیر غمگسارش بود

به یاد خواهر مظلومه ای که هر منزل

سر برادرش از نیزه سایه سارش بود

به یادطفل یتیمی که در خرابه شبی

سر پدر جلوی چشم های تارش بود

به یاد دخترکی که هزار لاله ی زخم

میان موی پریشانِ پُر غبارش بود

مشتعل---شلمچه سرزمین عشق وایثارمحمدعلی بیابانیمشتعل---شلمچه سرزمین عشق وایثار

/ 1 نظر / 5 بازدید