در خواب هم ای کوفه نمی بینی از این پس

اللهُ احد از نفس ماه بریزد

دیگر سر این کوچه کسی نیست که هر شب

بارانی از الماس ته چاه بریزد

 

یک خاطره مانده ست از آن چاه و از آن ماه

از غربت شب های تو اما خبری نیست

تا بوی کباب از جگر کوچه بلند است

از نان و رطب های تو مولا خبری نیست

 

شوق ملکوت از ته چشمان تو پیداست

ای آینه ی حک شده بر سینه ی محراب

در عرش محمد به تماشای تو برخاست

ای وا شده فرق تو در آیینه ی محراب

 

بعداز تو کسی نیست که با پُشته ی نانش

آرام بیاید درِ هر خانه شبانه

دردست یتیمان جهان کاسه ی صبر است

«ای تیر غمت را دل عشّاق نشانه»

 

هرشعر که در وصف تو خواندیم و شنیدیم

هرجرعه به نام تو شرابی ازلی بود

تاهست علی هست و علی هست و علی هست

تا بود علی بود و علی بود و علی بود...

رضانیکوکار

/ 0 نظر / 5 بازدید