لایق نیستم

بعداز مدتی قفل غزل شکسته شد،بانگاه مرحمت حضرت ثامن(ع)

درصحن گوهرشاد نشستم نگاهم رابه گنبد طلا  دوختم واینطورسرودم

خوب دانم لایق لطف وعطایت نیستم

آمدم سوی حرم اما گدایت نیستم

ای دلیل شعر من سوی گدایت یک نظر

بادلی تیره بگویم من گدایت نیستم

خیره برزردی گنبد گشته ام من راببین

مثل سابق خادم صحن وسرایت نیستم

ضامن آهو بگفتم اشک من دریا شده

پرگناهم ای رسول غار حرایت نیستم

گه به ایوان طلایت پرزنم گه گنبدت

بین زوار عزیزت بی نهایت نیستم

آبرو ریزی نمودم هرطرف که می روم

یابن موسی یارضا دیگرعصایت نیستم

روزگارم گرم دربازار دنیاگشته است

جلد درصحنین ودربام وهوایت نیستم

ترسم ازروزی رسد بیرون کنی ازخانه ات

مشتعل گوید دگر من ره نمایت نیستم

محسن الله وردی زاده(مشتعل)

/ 0 نظر / 7 بازدید