تاخورده

ازکوچه مان رفت وندیدم ردپایش

یک ذره گرد وخاک جاپای صدایش

امسال هم تقویم سبز خانه ی ما

تاخورده وزرد است برگ جمعه هایش

در گوشه ی چشم کسی خوابیده ندبه

لکنت گرفته کودکی صوت رسایش

ابر هوا لج کرده بااولاد مریم

پس لاجرم ازخاک می روید غذایش

آب گلوی صبر ماراسر کشیدند

تیغ شماباید بپردازد بهایش

قوم کلیم اینجا میان نیل مانده است

بی تو نشسته لرزه برپای عصایش

دنیابه آخر که نرسیده شبی هم

تاصبح بر میگردد از سمت خدایش

روح الله عیوضی

/ 0 نظر / 6 بازدید