سنگ صبور

حضرت رقیه(س)---شلمچه سرزمین عشق وایثار

لب بسته است ، بی رمق و خسته، بی شکیب

لبریز اشک و آه ولی، فاطمی، نجیب

دنیای شیون ست، سکوت دمادمش

باران روضه است همین اشک نم نمش

زهرائی است، شِکوه ز غم ها نمی کند

جز آرزوی دیدن بابا نمی کند

حرفی نمی زند ز کبودی پیکرش

از سنگ های کینه و گل های معجرش

با بی‌کسی قافله خو کرده آه آه

با طعنه های آبله و زخم گاه گاه

آری نمک به زخم دل غم نمی زند

از گوشواره پیش کسی دم نمی زند

هرگز نگفته از غم و درد اسیری اش

از ماجرای سیلی و دندان شیری اش

سنگ صبور هر دل بی تاب می شود

لب بسته و در آتش غم آب می شود

اوقات ابری اش بوی غربت گرفته اند

حالا که واژه ها همه لکنت گرفته اند

با آه های شعله ورش حرف می زند

او با اشاره ی نظرش حرف می زند

حالا که غرق خون شده لب های کوچکش

با اشک های چشم ترش حرف می زند

او هرگز از تسلّی سیلی سخن نگفت

دارد تمام بال و پرش حرف می زند

لب بسته است از همه ی اهل کاروان

بر نیزه با سر پدرش حرف می زند

می پرسد از سر پدر و شرح سرگذشت

گاهی به روی نیزه و گاهی میان تشت

بابا بیا به خاطر عمّه سخن بگو

لب باز کن دو مرتبه «زهرای من» بگو

بابا بگو برای من از روز اشک و آه

از آن همه مصائب جانسوز قتلگاه

بابا برای دخترت این حرف ساده نیست

معنای نعل تازه و تیر سه شعبه چیست؟

آتش زده به جان من این داغ بی امان

انگشر تو نیست در انگشت ساربان؟!

خونین شده به روی لبت آیه های نور

خاکستری به چهره ی تو مانده از تنور

جاری ست خون تازه ز لب هات همچنان

بابا چه کرده با لب تو چوب خیزران...

این لحظه ها برای سه ساله حیاتی است

روی لبش ترنم «عجّل وفاتی» است

حالا که سر زده به شب تار او سحر

حالا که آمده به خرابه سر پدر

دیگر تحمّل غم دوری نمی کند

در حسرت فراق، صبوری نمی کند

یک بوسه از سر پدر و... جان که بر لب ست

داغ سه ساله اول غم های زینب ست

مشتعل---شلمچه سرزمین عشق وایثاریوسف رحیمیمشتعل---شلمچه سرزمین عشق وایثار

/ 0 نظر / 5 بازدید