بانوی با وقار علی

بانوی با وقار علی

لطفی نما بیا ودوباره بده توان

معنا گرفته با نفست کل این جهان

مرده بُدیم وزنده ی عشق شما شدیم

یعنی شروع زندگی هستی ومهربان

بانوی باوقار علی،مادر حسن

روشن شد از نگاه تو خورشید آسمان

تا در کنار چادر تو خیمه میزنم

دیگر نگاه من نرود سوی این وآن

ما جیره خوار سفره ی آقای تشنه ایم

ماهانه خرجمان شده تنها یه لقمه نان

مارا پسر برای خودت هم قبول کن

قبرت کجاست مادر من؟قبر...کونشان؟

***

کوچه به کوچه شهر مدینه...سفر به شام

زینب کجا وچشم حرامی و آن سنان؟

زینب کجا وبزم می ورقص و...؟یاحسین

بادست بسته روی کبود،زمزمه کنان

ای مادرم کجایی که لبهای عشق تو

بازیچه شد به دست پلیدی وخیزران

شکر خدا که باکرمت مشتعل شدم

هستم غلام ونوکر آن بانوی جوان

محسن الله وردی - مشتعلمحسن الله وردی(مشتعل)محسن الله وردی - مشتعل

/ 5 نظر / 21 بازدید
رهایی

چه طرح زیباااایی. چه شعر زیباتری... عالی بود. احسسسنت.

رهایی

السلام علیک یا فاطمه الزهرا....سلام الله علیها [گریه]

زیبا

slm besiar aliiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii mamnon[گل]

واحد

[گریه][گریه][گریه][گل]