روح چادری

داری چه زود می روی ای روح چادری

ازدست نانجیب وضخیم که دلخوری؟

این مخمل کبودی یکدست کارکیست؟

هرگزندیده ام کبودی به این پُری!

جزءمطهرات،یکی خون زخم توست

آبی که نام داده امش قرمزکُری

با احتیاط رد شو ازاین کوچه ی وقیح

دارد نگاه می کندت چشم آجری

امشب مگر که شام زفاف مزارتوست؟

داری کفن برای عروسیت می بُری

قیچی نزن به پارچه اندازه ی تو نیست

باید به قد عرش بدوزند چادری

رضا جعفری

/ 0 نظر / 5 بازدید