مادر...

این شعر سپیدو بنا به درخواست یکی از دوستان که سرمایه ای گرانبها از دست داده سرودم.

تقدیم به همه ی کسانی که دلتنگ نوازش پرمهر مادرانه هستند.

مادر----شلمچه سرزمین عشق وایثار

درنبودت ساعت ها گریستم

از چشم های خیس من

ابرهای بهاری خجلت کشیدند

از یاد نمی برم

روی زیبایت را

شبهای تنهایی خود را بامه رویت نورانی میکردم

چه زیبا بود

زمانی که باد های پاییزی

گیسوان تو رانوازش میکرد

وعطر دلنشین گل نرگس هوای خانه ی دل مرا معطر می نمود

مراببخش اگر

گاهی ویا لحظه ای از یاد تو غافل شدم

ای کعبه ی من

مهربانی خدارا باوجودتو درک کردم

اشکهایت

آه از اشکهایت که قلب مرا میشکافت

صوت زیبای لالاییت هنوز هم در جان من طنین انداز است

هیچ عشقی دراین جهان به عشق تو نمیرسد

باز هم بی بها میگویم

اگر چه خود میدانی

دوستت دارم...

محسن الله وردی(مشتعل)

/ 2 نظر / 5 بازدید
جزیره مجنون و مجنون جزیره

سلام داداش.فقط اومدم ب وب ات سربزنیم.

ساغر

عالی بود ....خدا به دوستتون هم صبر عنایت کنن[گل]