سلام مادر

شعر زیبایی از زبان حضرت زهرا(س)درمصیبت مادرش

مادر سلام حال غریبت چگونه است؟ // مادر بگو که رنج مصیبت چگونه است؟
حالی غریب داری و در فکر رفتنی //دردی به سینه داری و حرفی نمیزنی
داری برای رفتن خود چانه میزنی //موی مرا به گریه چرا شانه میزنی
با دانه های اشک تو افطار میکنم //همسایه را ز داغ تو بیدار میکنم
همسایه ها برای تو پرپر نمیزنند // داری تو میروی و به تو سر نمیزنند
مادر بگو که مکه چه آورده بر سرت//که قد خمیده میروی از پیش دخترت
مادر! پدر غروب تو را گریه میکند// و خاطرات خوب تو را گریه میکند
بخشیده ای تمام خودت را به آفتاب// و زنده شد به مهر تو مادر ابوتراب
چیزی نمانده است که دیگر فدا کنی // باید برای رفتن زهرا دعا کنی
حالا که پر کشیدن تو گشته باورم//آیا کفن برای تو مانده است مادرم؟
هی تشنه میشوی و مرا میزنی صدا// و هی سلام میدهی امشب به کربلا
گریه گرفت و مکه دوباره در آب رفت //مادر دوباره وضو گرفت و دوباره به خواب رفت
مادر؛ پدر تشهد خود را تمام کرد//و جبرئیل آمد و بر تو سلام کرد
مادر جواب فاطمه را لااقل بده// یا لا اقل به دختر خود هم اجل بده
چشم و چراغ خانه ی خورشید الامان//رنگین کمان بیت نبوت نرو...بمان
اینجا که مکه است مدینه چگونه است//جریان میخ و آن در و سینه چگونه است
اینجا بهانه نیست مدینه بهانه است//آنجا جواب گریه من تازیانه است
مکه اگر چه طعنه ی زخم زبان زدند// اینجا به دستهای علی ریسمان زدند
مکه اگرچه در به روی خویش بسته اند//اما مدینه پهلوی من را شکسته اند

/ 0 نظر / 8 بازدید